"

۲۱

گلهای نیوشای ناز برای صبا نظری نیست »
سلام صبای مهربون حالت چطوره ببخشید که چند وقتی بود نتونستم واست نامه بفرستم آخه امتحاناتم شروع شده و مشغول خوندن درسام هستم . بگو ببینم حالت چطوره خیلی دلم واست تنگ شده امروز به مامان گفتم که به محض رسیدن به اداره اولین کاری که میکنه اینه که نامه منو واست بفرسته خیلی دوست دارم که بیام شیراز پیشت البته اینو بگم که خیلی هم دوست دارم که تو بیایی تهران خونمون . دعا میکنم یه روزی این اتفاق بیافته و بتونیم باهم باشیم . هرچند که من مطمئنم که خدای مهربون این کارو واسمون انجام میده و کاری میکنه که هرچه زودتر حالت خوب بشه و بتونیم روزهای خوبی رو داشته باشیم . من ۶ خرداد امتحاناتم تموم میشه ٩ خرداد هم کارنامه میگیرم روزی که کارنامه گرفتم فورا واست نامه مینویسم و بهت میگم که نمره هام چند شدن چقدر خوبه یه روزی توهم به من زنگ بزنی و بگی نیوشا منم کارنامه گرفتم همه نمره هام خوب شدن شاگرده اول شدم  وای که چقدر خوب میشه خدایا اون روز کی میاد. فصل تابستون هم کم کم با گرماش از راه میرسه خیلی مراقب خودت باش هرچند بابا و مامان مهربون مراقبت هستند که خدای نکرده مشکلی واست پیش نیاد. صباجون بهت بگم که همه دوستام هر روز حالتو میپرسن اونها هم منتظرن من بهشون گفتم بچه ها بیایید همه با هم دعا کنیم و از خدای مهربون بخواهیم که در سال تحصیلی آینده که ما میریم کلاس چهارم صبا هم حالش خوبه خوبه خوب بشه وبره مدرسه ثبت نام کنه بشینه سره کلاسش . راستی صباجون من به همراه دوستام به معلمهای مهربونمون گفتیم به محض خوب شدن صبا و رفتنش به مدرسه اولین عکسی رو که با روپوش مدرسه بگیره و برامون بفرسته میاریم مدرسه و نشون میدیم که این همون صبا دخترمهربونیه که خدای مهربون بخاطر دوست داشتنش و بخاطر دل مهربونش اونو به مامان وبابای خوبش برگردونده و حالا خودش با پاهای خودش میره مدرسه و سرکلاس درس میشینه آخه میخواهد زحمتهای مامان و بابای مهربونو با درس خوندنش جبران کنه .
خیلی خیلی دلمون واست تنگ شده بازهم ببخشید که نامه هام دیرشد امیدوارم از دست من دلگیر نشده باشی
به خدای بزرگ میسپارمت و از اون سلامتی تورو میخواهم
دوست کوچک شما

۲۰

گلهای نیوشای ناز برای صبا نظری نیست »
سلام دوست خوبم سلام صبای مهربون حالت چطوره خیلی دلم واست تنگ شده من دیگه مدرسه نمیرم تعطیل شدم از هفته آینده هم امتحانات کتبییم شروع میشه کاشکی میتونستم بعد از امتحانات بیام پیشت خیلی دوست دارم ازنزدیک ببینمت و باهات حرف بزنم صبا جون بهم بگو حالت بهتر شده یا نه ببخشید که خیلی وقته ازت خبرنداشتم مشغول امتحانات شفاهی بودم ولی دیگه بعداز تموم شدن امتحاناتم هر روز واست نامه مینویسم صبا جون اگه میشه یه عکس جدید از خودت واسم بفرست راستی صباجون از هفته آینده میخواهم داستانهای خیلی قشنگی واست بفرستم که هرشب بابا یا مامان مهربون واست بخونند تا خوب بخوابی و خوابهای خوب ببینی .
به امید دیدن روی قشنگ شما دوست عزیزم

۱۹

گلهای نیوشای ناز برای صبا نظری نیست »
سلام دوست خوبم سلام دوست مهربونم صباجون حالت چطوره خیلی دلم واست تنگ شده عکسهای جدیدتو که تو خونه مامان بزرگت ازت گرفته بودن دیدم قیافه ات خیلی عوض شده با اون عکسهائی که میدیدم خیلی فرق میکنی ماشااله خیلی بزرگ شدی چه لباسهای قشنگی پوشیده بودی خلاصه خیلی خوشگل شده بودی عکساتو به کیمیا هم نشون دادم اونهم گفت صبای عزیز چقدر بزرگ شده من با کیمیا خیلی دوست داشتیم بیاییم پیشت خیلی دوست داریم سه نفری باهم عکس بگیریم در کنار همدیگه باشیم صبا جون ازخدای مهربون میخواهم که هرچه زودتر پاهای قشنگت خوب بشه بتونی کفشهای خیلی خوشگل بپوشی و راه بری بتونی بدوی و بتونیم سه نفری باهم بازی کنیم از خدای مهربون میخواهم که هرچه زودتر از سرجات پاشی خودت هرغذایی رو که دوست داری بخوری به مامان مهربون بگی مامان جون برام لازانیا درست کن آخه بیشتر بچه ها این غذارو خیلی دوست دارن من و کیمیا هم این غذ رو خیلی دوست داریم فکر کنم توهم بدت نیاد. مامانم با دیدن عکسات به من و کیمیا گفت بچه ها ببینید صباجون چقدر بزرگ شده چه موهای قشنگی داره چه چشمهای قشنگی داره خلاصه مامانم یه عالمه با عکسات صحبت کرد. ما منتظره عکسهای جدیدت هستیم ولی دوست داریم عکسهایی که باردیگه میبینم صبایی باشه که کنارمامان وبابای مهربون نشسته و دستاشو گذاشته تودستهای اونها آخه اونها خیلی واسش زحمت کشیدن خیلی صبارو دوست دارن من با کیمیا واست دعا میکنیم که عکسی برامون بفرستی که صبا خوبه خوبه خوب شده و داره درکناره مامان وبابای مهربونش لبخند میزنه ما بچه ها و بزرگترها منتظره اون روزهستیم و اینقدر دعا میکنیم که هرچه زودتر اون روز بیاد. الهی آمین
راستی صباجون واست دوتا کتاب داستان خریدم به آدرست میفرستم مامان یا بابای مهربون حتما واست میخونن خوب گوش بده تا وقتی که خودت خوب شدی بتونی داستانها رو واسه مامان وبابا تعریف کنی و بهشون بگی که چقدر خوب گوش کرده بودی که همشون یادت مونده کتابهارو داشته باش تا روزی که خودت واسه من و کیمیا هم بخونی کتابها تا جند روز دیگه به دستت میرسن
ازاین که اینهمه حرف زدم ببخشید آخه دلم واست تنگ شده بود ولی با عکسهای جدیدت که فرستاده بودی دیدم خیلی خوشحال شدم و احساس کردم که همین الان اومدم پیشت . خیلی مراقب خودت باش هرچند مامان وبابای مهربون خیلی خیلی مراقبت هستند و لی این بدون که یه نفر هست که بیشتر ازهمه مراقبته و داره ازتو محافظت میکنه تا روزی که خوب بشی و اون فقط خدای مهربونه خدایی که خیلی بچه هارو دوست داره خیلی مواظب اونهاست و نمیذاره آسیبی به اونها برسه من میدونم خدای مهربون فرشته هاشو میفرسته تا به صبای عزیز سربزنند اون به فرشته هاش میگه که مواظب صبا باشن نذارن صبا از چیزی ناراحت بشه نذارن صبا دلش بشکنه فرشته ها هم به خدای مهربون قول دادن که همیشه و همه جا مراقبه تو باشن آخه اونها به خدا  گفتن که صبا هم از جنس ما فرشته هاست و قیافه اش هم عین فرشته ها خوشگله
دوستان کوچک شما نیوشا و کیمیا
سه شنبه ١١/٣/٨٩
۱jun2010
راستی صبا جون یادت نره پنجشنبه روزه مادره مطمئن هستم که با چشمهای قشنگت به مامان جون میگی
مادر مهربونم که به اندازه تموم ستاره های توی آسمون دوست دارم روزت مبارک

۱۸

گلهای نیوشای ناز برای صبا نظری نیست »
سلام به دوست خوبم سلام به صبای عزیزم حالت چطوره چه کارها میکنی چند روزی است که ازت خبرندارم هر روز هم واست نامه مینویسم ولی جواب نمیدی البته اشکالی نداره آخه من امروز امتحاناتم تموم شد هرروز هم با مامانم به سایت سرمیزنیم ولی میبینم خبری نیست امروز به مامان گفتم حتما با خونتون تماس بگیره از حالت سوال کنه به مامان گفتم نکنه صباجون رفته باشه مسافرت که ازش خبری نیست . بهرحال امیدوارم هرجا که هستی خوش باشی و در کنار مامان وبابای مهربونت بهت خوش بگذره حتما از حال خودت منو باخبر کن
دوست کوچک شما نیوشا

۱۷

گلهای نیوشای ناز برای صبا نظری نیست »
سلام به دوست عزیزم صباجون حالت چطوره چقدر دلم برات تنگ شده امیدوارم روز به روز حالت بهتر و بهتر بشه من هم فقط یدونه از امتحاناتم مونده که اونهم روز پنجشنبه تموم میشه یکشنبه هم کارنامه میگیرم امیدوارم یه روزی تو هم بری مدرسه امتحاناتتو بدی و کارنامه قبولیتو بگیری بعدش هم بهم زنگ بزنی بگی نیوشا شاگرداول شدم صباجون چقدر من منتظره اون روز هستم دعا میکنم که اون روز خیلی دور نباشه راستی صبا جون امروز که رفته بودم مدرسه امتحانموبدم با مامانم بودم وقتی امتحان تموم شد اومدم بیرون دوستام هم بودم همه دوستام اومدن پیشه مامانم ازحال تو پرسیدن همشون سوال کردن که صبا حالش چطوره بهتر شده یا نه مامانم گفت از دعای شما بچه های خوب حالش خیلی بهتره که همشون با صدای بلند هورا کشیدن و دست زدن همه بچه ها مننتظرن خبر سلامتی تورو هرچه زودتر بشنون
ببخشید که مزاحمت شدم دلم میخواهد که هر روز واست نامه بنویسم و ازت خبری داشته باشم
دوست کوچک شما نیوشا

۱۶

گلهای نیوشای ناز برای صبا نظری نیست »
سلام دوست خوبم حالت چطوره امیوارم بعداز عمل جراحی که داشتی حالت کمی بهترشده باشه الان که دارم این نامه رو واست مینویسم تازه از مدرسه اومدم نمیدونم خوابی یا بیدار ولی من تازه میخواهم غذامو بخورم بعدش هم بشینم سره درسام . راستی صباجون من امتحانات میان ترمم تازه تموم شده  امروز امتحان قرآن داشتم سرکلاس وقتی معلم ازمن امتحان گرفتم خیلی خوب قرآن خوندم آخه قرآن خوندنو خیلی دوست دارم بعداز خوندن قرآن هم واست دعا کردم به خانم معلمم گفتم من واسه یکی از دوستام که بیماره قرآن خوندم به نظر شما کارخوبی کردم خانم معلم گفت حتما دخترم مطمئن با ش که خدای مهربون وقتی میبینه که تو داری قرآن میخونی و واسه دوستت دعا میکنی حتما دعای تورومستجاب میکنه با شنیدن این حرف ازخانم معلم خیلی خوشحال شدم . ایشاء اله هروفت که رفتی مدرسه توهم قرآن خوندنو یادمیگیری و خیلی قشنگ میخونی .
خیلی دلم برات تنگ شده منتظر شنیدن صدای قشنگت هستم
دوست کوچک شما نیوشا

۱۵

گلهای نیوشای ناز برای صبا نظری نیست »
سلام به دوست خوبم صباصبای مهربونم که خیلی همه ما دوستش داریم و منتظریم که هرچه زودترصدای قشنگشو بشنویم . صباجون من با کیمیا دیروز از توی اینترنت یه شعرقشنگ پیداکردیم تصمیم گرفتیم که اونو واست بفرستیم . امیدوارم که ازاین شعر خوشت بیاد. به امید دیدارخیلی زود
نیوشا و کیمیا

ماه من غصه چرا؟ اسمان را بنگر که هنوز بعد از صدها شب و روز مثل ان روز نخست گرم وابی پر از مهر به ما می خندد یا زمینی که دلش از سردی شب های خزان نه شکست و نه گرفت بلکه از عاطفه لبریز شد و نفسی از سر امید کشید و در اغاز بهار دشتی از یاس سفید زیر پاهامان ریخت تا بگوید که هنوز پر امنیت احساس خداست ماه من غصه چرا؟ تو من را داری و من هر شب روز ارزویم همه خوشبختی توست ماه من دل به غم دادن از یاس سفید سخن ها گفتن کار انهایی نیست که خدا را دارند… ماه من غم اندوه اگر هم روزی مثل باران بارید یا دل شیشه ای ات از لب پنجره عشق زمین خورد و شکست با نگاهت به خدا چتر شادی واکن و بگو با دل خود که خداست خداست او همانی است که از تارترین لحظه شب راه ی از نور امید نشانم می داد.. او همانی است که هر لحظه دلش می خواهد همه زندگی ام غرق شادی باشد ماه من غصه اگر هست بگو تا باشد معنی خوشبختی اگر هست اندوه است… این همه غصه و غم این همه شادی و شور چه بخواهی و چه نه میوه یک باغند همه را باهم و با عشق بچین… ولی از یاد مبر! پشت هر کوه بلند سبزه زاری است پر از یاد خدا! و در ان باز کسی می خواند! که خداست خداست و چرا غصه؟!چرا؟

۱۴

گلهای نیوشای ناز برای صبا نظری نیست »

سلام دوست خوبم دوست مهربونم حالت چطوره هرخبری که ازت برام میرسه خیلی خیلی خوشحال میشم صباجونم دیشب خیلی واست دعا کردم البته هرروز تومدرسه هم با دوستام واست دعا میکنیم بخصوص موقع نمازظهر تونمازخونه مدرسه . دوست خوبم از هدیه ای که واسم فرستاده بودی خیلی تشکر میکنم چقدر فیلمهای کارتونیش قشنگ بود آخه من همشونو دوست دارم البته فیلمهارو فعلا گذاشتم تو وسایلم روی اونها هم یه یادداشت گذاشتم که روز که صباجون اومد تهران خونمون با هم بشینیم فیلمهارو ببینیم . من منتظرم که بیایی پیشم . هرشب ازمامانم از تو سوال میکنم مامان میگه خداروشکر خیلی نسبت به قبل بهتره من هم خیلی خوشحال میشم صبا جون وقتی مامانم اینجوری میگه اینقدر خوشحال میشم که نمیدونی به مامان میگم یعنی دیگه صبا داره خوبه خوبه خوب میشه مامانی میگه بله فقط یک کمی دیگه مونده صبر داشته باش و از خدا بخواه منم همین جوری دارم دعا میکنم آخه قرار شدکه تابستون بیایی باهم بریم سرزمین عجایب امیدوارم یادت نرفته باشه که میدونم هم نرفته خیلی مزاحم تو دوست مهربونم نمیشم خیلی خیلی دوستت دارم و به خدای بزرگ ومهربون میسپارمت که مطمئن هستم اون همیشه مواظب بنده هاشه بخصوص بنده های کوچولو مثل نیوشا و صبا به امید روزیکه بیایی پیشم پنجشنبه ۲۶/۱/۱۳۸۹ ساعت ۳۰/۱۱ ۱۵ APR 2010 راستی یام رفت بگم عکسهای خوشگلتو دیدم چقدر نازشده بودی موهات چقدر خوشگلند خلاصه واسه خودت خانمی شدی بازهم عکساتو بذار دوست دارم از راه دور باهات حرف بزنم دوست کوچک شما اگه قابل بدونی نیوشا کیمیا هم گفت خیلی خیلی خیلی بهت سلام برسونم و از راه دور روی ماهتو میبوسه گفت بهت بگم که خیلی منتظره مثل من اونوقت میشم سه تا دوست خوب و صمیمی صبا- نیوشا – کیمیا

۱۳

گلهای نیوشای ناز برای صبا نظری نیست »

سلام صبای عزیزم دوست مهربونم همین امروز عکساتو دیدم که داشتی میرفتی اتاق عمل اولش خیلی ناراحت شدم ولی بدش که فهمیدم حالت بهترشده خیلی خوشحال شدم مامان به من گفت که با آقای فروزنده هم صحبت کرده خداروشکر اونها هم راضی بودن خلاصه خیلی خوشحال شدم که حالت کمی بهتر شده صبای مهربونم وقتی مامان عکسهای قبل و بعداز عمل جراحی تورو به من نشون داد اولش باورنکردم که مگه قراربوده صباجون بره بیمارستان جراحی بشه ولی دوباره که با بابای مهربونت صحبت کردیم مشخص شد این جراحی لازم بوده و باید انجام میشد .بهرحال من ازاینکه عمل جراحی تو دوست خوبم با موفقیت بوده خیلی خوشحالم و ازخدا میخواهم که هرچه زودتر حالت خوبه خوب بشه . ازخدای مهربون میخواهم که ایندفعه عکستو تو سایت دیدم کنارمامان وبابای مهربون نشسته باشی و دستای مهربونت هم تودست اونها باشه از راه دور میبوسمت منتظرت هستیم همه و همه دوستدار تو نیوشا + همه دوستائی که منتظرن صبای مهربون به سلامتی کامل برسه . نیوشا – کیمیا- بهار- هستی – پارمیس – سحر- یاسمن – ساریا- و۰۰۰۰ همه واست دعا میکنند و منتظرت هستند .

۱۲

گلهای نیوشای ناز برای صبا نظری نیست »

سلام صباجون میدونم الان که دارم این نامه رو واست مینویسم رفتی مشهد خوش به حالت ای کاش منم میتونستم بیام پیشت خیلی خیلی مواظب خودت باش من منتظرت هستم نمیدونم کی ازمشهد برمیگردی ولی به مامانم گفتم که شنبه یا یکشنبه به خونتون زنگ بزنه آخه خیلی واست دعا کردم که دست پر از مشهد برگردی . دوست کوچک شما نیوشا پنجشنبه ۲۹/۱۱/۸۸ ساعت ۳۰/۱۱ صبح

۱۱

گلهای نیوشای ناز برای صبا نظری نیست »

سلام صبح قشنگت بخیر حالت چطوره بهترشدی ؟ اخه مامانم به من گفته که رفتی مشهد واومدی حالت یه مقداربهترشده خیلی خیلی خوشحال شدم دیشب به مامانم گفتم مامانی حتما خدای مهربون داره دعای من و کیمیارو قبول میکنه که صباجون یه کوچولو حالش بهترشده مامانم هم گفت حتما همینطوره مگه میشه خدا بچه هارو فراموش کنه همیشه با اوناست . صباجون نمیدونی دارم روزشماری میکنم که کامل حالت خوب بشه آخه خیلی دوست دارم بیایی تهران کیمیا هم منتظره دوست خوبم میخواهم یدونه ازاون عروسکهای خوشگلی که احتمالا کارتونش رو هم دیدی همونو میگم که بره ها با هم توی یک مزرعه زندگی میکنند برات بعنوان عیدی بفرستم شیراز خیلی خوشگلند ببینی حتما خوشت میاد کلی هم میخندی با کیمیا تصمیم گرفتیم بخریم برات بفرستیم وقتی خوشحال بشی من و کیمیا هم خیلی خوشحال میشیم . ازراه دور میبوسیمت خیلی دوستت داریم آخه توخیلی مهربونی خیلی دل مهربونی داری به امید اینکه یک روز من – تو و کیمیا درکنارهم باشیم و کلی باهم بخندیم . خداجون ای خدای مهربون دعای من وکیمیارو قبول کن بگذار ما ۳ نفر درکنارهم باشیم و بهمون خوش بگذره نگذار من و کیمیا بخاطره صباجون غصه بخوریم خداجون نذار چشامون گریون بشه آخه دلای ما بچه ها خیلی کوچیکه دوستای کوچیک شما نیوشا و کیمیا یکشنبه ۹/۱۲/۸۸ ساعت ۳۰/۱۱ من وکیمیا منتظره جواب خدای مهربون هستیم

۱۰

گلهای نیوشای ناز برای صبا نظری نیست »
سلام صباجونم حالت چطوره دوست خوبم دلم واست تنگ شده اگه میشه یه عکس جدید خودتو واسم بفرست البته تو ایمیل مامانم بفرستید . صباجون من دیروز تو مدرسه موقع نماز ظهر خیلی واست دعا کردم همیشه واست دعا میکنم اما ظهرها که میرم نمازخونه مدرسه با دوستام با هم واست دعا میکنیم که هرچه زودتر حالت خوب بشه خیلی دوست دارم وقتی اومدی تهران دوستامو بهت نشون بدم اونها هم خیلی دوست دارن که تورو ببینن آخه من بهشون گفتم که تو چقدر مهربونی چقدر مامان وبابای مهربونتو دوست داری . صباجون بازهم واست یه داستان خیلی قشنگ گذاشتم که مامان یا بابا حتما واست میخوننداسم داستان هست گربه تنها وقتی گوش بدی خیلی خوشت میاد.
خیلی مزاحمت نمیشم منتظره جواب نامه هات هستیم
نیوشا و کیمیا
سه شنبه ۱۱/۱۲/۸۸ 

گربه تنها

در یک باغ زیبا و بزرگ ، گربه پشمالویی زندگی می کرد .

او تنها بود . همیشه با حسرت به گنجشکها که روی درخت با هم بازی می کردند نگاه می کرد .

یکبار سعی کرد به پرندگان نزدیک شود و با آنها بازی کند ولی پرنده ها پرواز کردند و رفتند .

پیش خودش گفت : کاش من هم بال داشتم و می توانستم پرواز کنم و در آسمان با آنها بازی کنم .
 
 
 
 
دیگر از آن روز به بعد ، تنها آرزوی
گربه پشمالو پرواز کردن بود .

آرزوی گربه پشمالو را فرشته ای کوچک شنید . شب به کنار گربه آمد و با عصای جادوئی خود به شانه های گربه زد .

صبح که گربه کوچولو از خواب بیدار شد احساس کرد چیزی روی شانه هایش سنگینی می کند . وقتی دو بال قشنگ در دو طرف بدنش دید خیلی تعجب کرد ولی خوشحال شد
 
 
 
 
خواست پرواز کند ولی بلد نبود .

از آن روز به بعد گربه پشمالو روزهای زیادی تمرین کرد تا پرواز کردن را یاد گرفت البته خیلی هم زمین خورد .

روزی که حسابی پرواز کردن را یاد گرفته بود ،‌در آسمان چرخی زد و روی درختی کنار پرنده ها نشست
 
 
 
 
وقتی پرنده ها متوجه این
تازه وارد شدند ، از وحشت جیغ کشیدند و بر سر گربه ریختند و تا آنجا که می توانستند به او نوک زدند . گربه که جا خورده بود و فکر چنین روزی را نمی کرد از بالای درخت محکم به زمین خورد .

یکی از بالهایش در اثر این افتادن شکسته بود و خیلی درد می کرد
 
 
 
 
شب شده بود ولی گربه پشمالو از درد خوابش نمی
برد و مرتب ناله می کرد .

فرشته کوچولو دیگر طاقت نیاورد ، خودش را به گربه رساند .

 

فرشته به او گفت : آخه عزیز دلم هر کسی باید همانطور که خلق شده ، زندگی کند . معلوم است که این پرنده ها از دیدن تو وحشت می کنند و به تو آزار می رسانند . پرواز کردن کار گربه  نیست . تو باید بگردی و دوستانی روی زمین برای خودت پیدا کنی .

بعد با عصای خود به بال گربه پشمالو زد و رفت
 
 
 
 
صبح که گربه پشمالو از خواب بیدار شد دیگر از بالها خبری
نبود . اما ناراحت نشد .

یاد حرف فرشته کوچک افتاد . به راه افتاد تا دوستی مناسب برای خود پیدا کند .

به انتهای باغ رسید . خانه قشنگی در آن گوشه باغ قرار داشت . خودش را به خانه رساند و کنار پنجره نشست .
 
 ش
 
 
 در اتاق دختر کوچکی وقتی صدای میو میوی گربه را شنید ، با
خوشحالی کنار پنجره آمد . دختر کوچولو گربه را بغل کرد و گفت : گربه پشمالو دلت می خواد پیش من بمانی . من هم مثل تو تنها هستم و هم بازی ندارم . اگر پیشم بمانی هر روز شیر خوشمزه بهت می دم .

گربه پشمالو که از دوستی با این دختر مهربان خوشحال بود میو میوی کرد و خودش را به دخترک چسباند 

۹

گلهای نیوشای ناز برای صبا نظری نیست »
سلام دوست خوبم میخواهم بدونم که حالت خوب شده یا نه هروز صبح که میخواهم برم مدرسه این نامه هارو میدم مامانم بیاره
سرکارتا ازایمیلش واست بزنه . عکسی که واسم فرستاده بودی گذاشتم توآلبومم کتاب داستان رو هم دیشب شروع کردم به خوندن اولین داستانش اسمش بود پرنده طلائی خیلی قشنگ بود تمام این داستان رو با یادت خوندم و خوابیدم چون میدونستم که الان که دارم این داستان میخونم تو هم حتما چشات بستی و داری از راه دور صدام میشنوی و گوش میدی . میخواستم بگم میدونی که بهارخیلی داره نزدیک میشه نمیخواهی پاشی آخه میدونی من وقتی با دوستام حرف میزنم اگه جوابم ندن دلم میگیره پیش خودم میگم حتما با من قهرکردن حالا همش میگم نکنه تو هم با من قهری که جواب نامه هام نمیدی اینارو به مامانم گفتم ولی مامانم گفت نه صبا جون دخترخیلی خوبیه باکسی قهرنمیکنه . به من گفت توباید فقط واسش دعاکنی و ازخدا بخواهی که هرچه زودترحالش خوب بشه تا بتونه جوابتو بده منم با خودم یک قراری گذاشتم که هرشب قبل ازخوابم ازخدا بخوام که تورو هرچه زودترخوب کنه تا بتونی با من حرف بزنی . صباجون منم یک عکس ازخودم واست میفرستم خوبه که عکسامون یادگاری بذاریم تو آلبوم عکسامون وقتی که بزرگ شدیم اونوقت یادخاطرات بچگیمون می افتیم .
خیلی خیلی دوستت دارم منتظرجواب نامه هات هستم

۸

گلهای نیوشای ناز برای صبا نظری نیست »
سلام به دخترخوبم صبای عزیز خیلی دلم برات تنگ شده حالت چطوره چندروزیه که ازت خبرندارم نیوشا به من گفت مامان امروز حتما یک ایمیل به صبا جون بزن و حالش بپرس . دیشب تماس گرفتم میخواستم با مامان مهربونت صحبت کنم ولی تلفن رفت روی پیغامگیر صدای قشنگت شنیدم اول خیلی خوشحال شدم باورم نشد فکرکردم خودتی داری صحبت میکنی پیش خودم گفتم خدای بزرگ چی دارم میشنوم یعنی صبا بود ؟ بعدش متوجه شدم که صدای قشنگت که روی پیغامگیره تلفن بوده قبلا ضبط شده البته برای من ونیوشا فرقی نمیکنه چون مطمئنم که به همین زودی با صدای قشنگت که دیشب شنیدم با من ونیوشا صحبت میکنی . منم واست پیغام گذاشتم دوست دارم پیغامم گوش کنی که چی گفتم همون چیزهائی رو که همیشه به نیوشا میگم دیشب تلفنی واست گفتم . دخترنازم منتظره سلامتیت هستم خیلی خیلی دوستت دارم به اندازه نیوشا برای من عزیز هستی دوست دارم برای هردوتون شعرهای قشنگ بخونم تو هم باید یه قول به من ونیوشا بدی که هرزمانی که حالت خوب شد که میدونم خیلی هم دورنیست باید یه شعرخیلی قشنگ که ازتومهدکودکت یادگرفتی فقط فقط برای من بخونی .ازراه دور میبوسمت دلم برات تنگ شده نیوشا هم دیشب کلی واست دعاکرده قرآن خونده نمازهم خونده به من میگه مامان هرروز تو مدرسه نمازظهرمیخونم برای سلامتی صبا
دخترخوبم به خدای مهربان میسپارمت

۷

گلهای نیوشای ناز برای صبا نظری نیست »
سلام به صبای عزیزم خیلی دلم واست تنگ شده الان که دارم واست این نامه رو مینویسم قبلش با بابا ومامان مهربونت صحبت کردم گویا قرارشده بری مسافرت خوش به حالت شنیدم میخواهی بری مشهد زیارت امام رضا . صبا جون میدونستی که امام رضا چقدر مهربونه خیلی هم بچه ها رو دوست داره نیوشا هم وقتی مثل تو مریض شده بوده بردیمش امام رضا آخه میگن ایشون بچه هارو خیلی دوست دارن خیلی مهمان نوازند همین حالا امام رضا میدونه که مهمون کوچولوی مهربونش میخواهد بره پیشش واقعا خوش به حالت جای من ونیوشا رو هم خالی کن من مطمئنم که امام مهربونمون همانطور که نیوشارو شفا داد تورورهم شفا میده . من مطمئنم که با سلامتی کامل از خونه امام رضا برمیگردی . ایشون نمیذارند مامان وبابای مهربونت دست خالی برگردن و ناامید بشن . منم ازهمینجا و از راه دور ازاقاامام رضا میخواهم که صبای کوچولورا شفا بده کاری کنه که صبای مهربون ازجاش پاشه عروسکاش بغل کنه ازمامان بابا هم بخاطر تمام زحماتشون تشکر کنه . حتما امام رضای مهربون منتظره تا صبا خانم واردخونش بشه و بهش بگه دخترم خوش اومدی .
صبا جون یک شعرهم ازرفتن به حرم آقا درمشهد مقدس واست گذاشتم میدونم حتما بابا ومامان این شعرواست میخونند.
به خدای بزرگ میسپارمت . انشاء اله سفرت بدون خطر و برگشت با دستهای پر. ماروهم دعاکن
 
این شعرازمرحوم آقاسی است

می دونی می خوام کجا برم
می دونی می خوام چیکار کنم

می خوام برای کفترا
یه خورده گندم ببرم
اونجا که گنبدش طلاست
با کفتراش پر بزنم
دوسش دارم اماممه
در خونشو در بزنم
بعضی شبا تو خونمون
بابام به مادرم می گه
می خوام برم امام رضا
به خدا دلم تنگ دیگه
بابام می گه امام رضا
مریضا رو شفا می ده
دوای درد مردمو
از طرف خدا می ده
می خوام برم به مشهد و
یه هفته اونجا بمونم
تو حرم امام رضا
نماز حاجت بخونم
بهش بگم امام رضا
مریضا رو شفا بده
دوای درد مردمو
از طرف خدا بده
آقاجون
می خوام بیام به مشهدت
به طواف کفترای گنبدت
براشون یه کیسه گندم بیارم
خبر از دردای مردم بیارم
بهشون بگم برام دعا کنن
اونقدر
تا که تورو رضا کنن

شعر از مرحوم آقاسی. روحش شاد

۶

گلهای نیوشای ناز برای صبا نظری نیست »
سلام صباجون حالت چطوره خیلی دلم واست تنگ شده آخه چندروزی بودکه تعطیل بودیم نتونستم ازت خبری داشته باشم . به مامان گفتم تلفن کنیم شیراز حالت بپرسیم گفت شاید مزاحمشون باشیم بذارتعطیلات تموم بشه حتما واسه صباجون نامه مینویسیم . صباجون من رفته بودم پیشه کیمیا خیلی ازحالت سوال کرد. مامان کیمیا یعنی خاله ام هم ازحالت پرسیداونها خیلی واست دعا میکنند. من بهشون گفتم که قراره بری مشهد . راستی صباجون چند وقت دیگه که من امتحانام تموم بشه و مدرسه ام تعطیل بشه قراره با مامانم بیام پیشت خیلی دوست دارم بیام شیراز . میدونی وقتی که اومدم  شیراز چی واست میارم ؟ اول بگو چی دوست داری . میدونم توحتما مثل من عروسک باربی دوست داری این سری واست یه عروسک باربی خیلی خوشگل با لباسهای خوشگل میارم. صباجون میخواهم یه کیف مدرسه خوشگل هم واست بیارم برای سال دیگه ات آخه سال تحصیلی جدید که میخواهی بری مدرسه کیف و کفشت باید نو باشند. میخواهم واست کیف صورتی بگیرم مثل کیف خودم صباجون عکسی که واست فرستادم دیدی؟اون عکسو واسه مدرسه گرفته بودم تو هم باید یه قول به من بدی هروقت عکس گرفتی برای مدرسه باید عکستو واسم بفرستی میخواهم یادگاری داشته باشم.
مزاحمت نمیشم خیلی دوستت دارم مشهدرفتی بجای منم زیارت کن منتظرجواب نامه هات هستم هرچند که نامه هامو بابای مهربون زحمت میکشن توسایت میذارن ولی من میخواهم خودت با دست خط خودت واسم بنویسی و به آدرسم بفرستی خیلی منتظراون روزهستم و من هرروزدستهای کوچولوم به درگاه خدابلندمیکنم و ازاون میخواهم تو دوست عزیزمنو شفاء بده آخه بهش گفتم صبا منتظره من برم پیشش پس ای خدای مهربون صباروشفابده ازتورختخوابش بلندش کن تاباهم بازی کنیم نمیخواهم دیگه بیشترازاین اذیت بشه
دوست کوچک تو نیوشا
 
منتظرت هستم

۵

گلهای نیوشای ناز برای صبا نظری نیست »
سلام دوست خوبم صبای مهربون حالت چطوره امیدوارم سرحال بوده باشی ببخشید نتونستم سروقت واست نامه بنویسم تازه امتحاناتم تموم شده تو چکارامیکنی ازوقتی که شنیدم که بهترشدی خیلی خوشحالم امروز تو حیاط مدرسه وقتی با دوستام داشتم بازی میکردم یادتو افتادم پیش خودم گفتم الان که من دارم با دوستام بازی میکنم صبا درچه حاله خوابه یا بیدار به دوستام گفتم بچه ها بیایید همه باهم برای صبا دعا کنیم از خدای مهربون بخواهیم که هرچه زودتراونو خوب کنه تا اونم بتونه مثل تموم بچه ها بازی کنه شادی کنه بخنده یا بعضی وقتها هم گریه کنه صبای مهربون میخواهم یکسری داستان برات بفرستم که بابا یا مامان مهربون هرشب موقع خوابیدن واست بخونن این داستانها مخصوص هرماهه مثلا ماه اردیبهشت یا خرداد بخصوص ماه خودت که میدونم خیلی هم دوستش داری شهریور که ماه تولدت هم هست . خلاصه داستانهای خیلی قشنگی داره امیدوارم که خوشت بیاد.
مامانم میگه ازراه دور صبای مهربونو میبوسه و خیلی خیلی خیلی دوستش داره و دعا میکنه که خیلی زود حالش خوب بشه
دوست کوچک شما نیوشا

۴

گلهای نیوشای ناز برای صبا نظری نیست »
سلام صباجون صبح قشنگت بخیر امیدوارم که حالت بهترشده باشه . منم خوب هستم دارم آماده میشم که برم مدرسه جات خالی ایکاش تو هم توی مدرسه ما بودی اونوقت چقدر به ما خوش میگذشت من – تو – بهار- هستی – پارمیس   اوه پنج تا دوست شیطون راستی صباجون ما دیگه تموم درسهای کتابامون تموم شدن . داریم دوباره دوره میکنیم میبینی چقدر زود گذشت یکسال دیگه تموم شد البته من خیلی خوشحالم که توی این مدت تونستم دوست خوب ومهربونی مثل شما رو داشته باشم . من منتظر هستم تا مهرماه وقتی که مدرسه ها دوباره شروع میشه و بچه ها میخواهن برن مدرسه خودت به من زنگ بزنی یگی نیوشا منم میخواهم برم مدرسه کلاس اول ثبت نام کنم . میدونی چقدر خوشحال میشم من و تمام دوستام که توی مدرسه هرروز موقع ظهرتوی نمازخونه مدرسه واست دعا میکنیم منتظره همچین روزی هستیم
همه بچه های مدرسه واست دعا میکنن اونها میخواهن که هرچه زودترخبر سلامتی تورو ازمن بشنون
به امید سلامتی و شفای همه بچه های مریض دنیا بخصوص بچه های مریض ایران زمین و بخصوص صبای مهربون

۳

گلهای نیوشای ناز برای صبا نظری نیست »
سلام صبا جون حالت چطوره امیدوارم لبات پرازلبخندهای خوشگل باشه من امروز که پنجشنبه است زود تعطیل میشم حالا که اومدم خونه با مامانم دنبال یه داستان قشنگ واست میگشتیم که یه داستان راجع به پری دریایی پیداکردم تا برات بفرستم . بابای مهربون یا مامان جون حتما واست میخونند اگه امشب داستانو واست خوندم حتما یاد من بکن دوست دارم وقتی خوابت میبره ازاین داستان خوشت اومده باشه ومثل همیشه لبخند روی لبات باشه
از همین حالا بهت میگم که خوابهای خوش ببینی
دوست کوچک شما نیوشا
پنجشنبه ٢/٢/١٣٨٩
٢٢APR ساعت ١۴
حالا داستانو گوش کن

دختر بچه هشت ساله ای بود که با پدر و مادرش در خانه های نزدیک ساحل دریا زندگی می کرد و به همین خاطر روزی سه ، چهار ساعت داخل آب یا توی ساحل بود . در یکی از روزها دخترک از زبان پیرمردی که کنار ساحل بستنی میفروخت ، داستانی در مورد پری دریایی شنید . از آن روز به بعد دخترک هشت ساله تمام هوش و حواسش پی آن بود که چگونه می تواند تبدیل به یک پری دریایی شود . اوابتدا این سؤال را از پدرش پرسید ، اما پدر  که تمام فکرش این بود که روزها تعداد بیشتری پیراشکی در کنار ساحل بفروشد ، با بی حوصلگی به او جواب سربالاداد . پس از آن دخترک از مادرش ، همسایه ها و خلاصه از هر کسی که می شناخت این سؤال را پرسید اما جواب را پیدا نکرد تا اینکه یک روز حوالی ظهر که طبق معمول هر روز به دستور پدرش ، باید پیراشکی های داغی را که مادر در خانه درست می کرد به دست او میرساند ، حدود ۲۰ پیراشکی توی سینی گذاشت و کنار ساحل به سوی دکه ی پدرش راه افتادکه ناگهان چشمش به مردی افتاد که کنار آب نشسته بود دخترک که خبر نداشت آن مردیک دله دزد است ، به سویش رفت و از او پرسید : “چگونه می توان پری دریایی شد ؟ ” مرد دزد وقتی چشمش به پیراشکی ها افتاد ، فکری به سرش زد و نقطه ای را درفاصله صد متری – داخل دریا – به او نشان داد و گفت : ” تو باید تا آنجا شناکنان بروی و از کف دریا که عمقش فقط یک متر است ، پنج تا صدف برداری و بیاوریاینجا تا من راز پری دریایی شدن را به تو بگویم . ” دختر بینوا با خوشحالی سینی پیراشکی ها را به دست مرد دزد سپرد و به آب زد و صد متر را شنا کرد و هر طوری بود از کف دریا پنج صدف پیدا کرد و راه رفته را برگشت اما وقتی مرد را ندید تازه فهمید کلک خورده است ! لذا در حالی که گریه می کرد نگاهی به صدفها انداخت که ناگهان دید داخل یکی از صدفها ، مرواردیدی درشت و درخشان وجود دارد ! دخترک معطل نکرد و با سرعت به طرف دکه ی پدرش دوید … آری ، دخترک هرچند هنوز نمی دانست چگونه می توان پری دریایی شد ، اما خوب می دانست که قیمت آن مروارید برابر است با قیمت تمام مغازه هایی که در ساحل دریا قرار دارد

۲

گلهای نیوشای ناز برای صبا نظری نیست »

سلام دوست خوبم حالت چطوره صبا جون وقتی که نامه بچه های مدرسه هما رو توی سایت دیدم خیلی خوشحال شدم قرارشد وقتی امروز میرم مدرسه به همه بچه ها بگم که نامه ای که واسه صبا فرستادیم پدر مهربونه صبا واسش خونده صبا هم خیلی خوشحال شده از اینکه دوستهای زیادی پیدا کرده .ما بچه های مدرسه هما منتظره خبره سلامتیت هستیم امیدواریم که همگی بتونیم تورو از نزدیک ببینیم امروز ظهر تو نمازخونه مدرسه مراسم نمازداریم قرارشده با همه بچه ها ی مدرسه واست دعا کنیم واز خدای مهربون بخواهیم که هرچه سریعتر صبای مهربونو شفا بده دوستدار تو نیوشا + کیمیا + همه بچه های مدرسه دخترانه ابتدائی هما