مهر ۲۵
۳۰/۵/۱۳۸۹ به نقل از خبرگزاری ایسنا: پدرم را سالم تحویل دادیم، یک تن نحیف و نذار تحویلمان دادند خبرگزاری ایسنا:بلایی که اسارت بر سرحاجی نیاورد، بیمارستان آورد آرام و صبور مقابلم مینشینند و شمرده اتفاقاتی که هر آدم استواری را خموده میکند، بازگو میکنند، اتفاقاتی که ظرف قریب به چهل شبانهروز ماندن اجباری در بزرگترین و مجهزترین بیمارستان دولتی جنوب کشور برسرشان آورد تا امروز فریاد بای ذنب را در لابهلای کلامشان فریاد میزند. به گزارش خبرنگار ایسنا از شیراز، اینبار هم حکایت دردهای یک بیمار است، دردهایی که نبود، اما آمد، دردهایی که نمیتوان به پای تقدیر گذاشت و صبوری کرد بر آنها، که اجر دارد صبر، دردهایی که میشد نباشد، دردهایی که دل را ریش میکند، نه از بودنشان، از آنانکه درد را هبه کردند و زیر بار نمیروند، دردهای جسم را میتوان بهصبر از سر گذراند و پای امتحان خدا نوشتشان اما درد بزرگ بیمسوولیتی را چه کنیم. مریم کوثری به اسم پدرش که میرسد، با افتخار میگوید، از دوران اسارتش، از ده سالی که او کودکی بود و صبوریها را مادرش کرد، از روزهای بعد اسارت و دردهایی که اسارت همراه پدرش کرد، از استواری مردی که در راه دفاع از این آب و خاک از همهچیزش گذشت و خم نشد، اسارت و همه سختیهای اسارت نتوانست بشکندش، اسم حاج جواد برایش سراسر افتخار است و عزت. اما از تمام آن استواری و عزت، از آن قامت رعنایی که یادآور روزهای سخت دفاع مقدس بود و پر از ردهای باقیمانده از شکنجههایی که بعثیون برای شکستن مقاومت دلیرانهاش بر جسم و جان او جا گذاشته بودند، امروز یک تن نحیف بر تخت بیمارستان مانده، تنی که دیگر حتی مریمش را هم نمیشناسد تا به سلامش لبخند بزند و به بالیدنش شادمان شود. به گزارشایسنا، عصر پنجشنبه پذیرای دختر و داماد حاج جواد کوثری بودیم تا از پدرشان بگویند، از آنکه همه عزتشان است، بگویند شاید اتفاقی خوب رقم بخورد و دیگر هیچ مریمی شاهد آن نباشد. مریم گفت: سالها بود که پدرم از یک درد رنج میبرد، دردی که پزشکان تشخیص نمیدادند و در نهایت یکنفر درد را شناخت، فهمیدیم که به لیست بیماریهای پدر باید دیسک تورانیک را هم باید اضافه کنیم، دیسک یکی ازمهرههای کمر در ناحیه مقابل قفسه سینه و به تشخیص پزشک پدر تنها باید صبوری میکرد اما بعد از سالها، اردیبهشت ماه امسال دیگر زندگی سراسر رنج شده بود برای پدر. فرزند جواد کوثری ادامه داد: به پزشکش که مراجعه کردیم درخواست MRI اورژانسی کرد و ما شهر را زیرو رو کردیم تا آزمایش را انجام دادیم و جواب را آوردیم، تشخیص عمل سریع دیسک بود، یک بیماری نادر که مشابه آن در کشور بسیار کم است، هراس بهدلمان افتاد، خواهش کردیم که در یک بیمارستان خصوصی کار عمل جراحی پیگیری شود اما به اصرار پزشک نمازی را به عنوان بیمارستان انتخاب کردیم حال آنکه دلمان راضی نبود اما دکتر تضمین داد که اتفاقی نخواهد افتاد. بهگزارش ایسنا، مریم گفت: بعد از تلاش بسیار نوبتی برای ششم تیرماه گرفتیم و سر موعد به بیمارستان مراجعه کردیم تا مقدمات عمل را آماده کنیم اما شب قبل از عمل به ما اعلام کردند که چون خواهر رئیس بیمارستان یک عمل اورژانسی دارد، جراحی پدرم یکهفته با تاخیر انجام میشود، مانده بودیم که آنهمه اصرار و این تاخیر در یک منطق نمیگنجید اما با تلخی پزشک و دیگران روبرو شدیم، تلخیهایی که هضم آن راحت نبود. او اضافه کرد: به تشخیص پزشک پدر یکهفته را در بیمارستان ماند، یکهفتهای که شد نه روز(۹ روز) و شب عمل متوجه شدیم که قند خون پدر ۵۰۰ است، حال آنکه پرستاران سرم قندی نمکی به او تزریق میکردند، علت را جویا شدیم گفتند جز این سرم دیگری در بیمارستان نیست!!! خودمان سرم نمکی تهیه و با مراقبت از پدرم قند خون او را تا ۱۹۰ کاهش دادیم تا آماده عمل شد. مریم به سختی آب دهانش را فرو میدهد، انگار روزهای سخت تیرماه مقابل دیدهاش قطار شده باشد، بغضش را فرو خورد و گفت: پدر را تا استیشن اتاق عمل همراهی کردم، روز ۱۵ تیرماه بود ساعت ۷ صبح که پدرم را به اتاق عمل بردند اما دکتر ساعت ۱۰ و ۱۵ دقیقه آمد و ما همچنان در اضطراب ماندیم پشت در تا ساعت ۲ که پزشک جراح از اتاق بیرون آمد و اظهار کرد عمل راحتتر از آنچه گمان میکرده انجام شده و ما شکر کردیم اما خبری از پدر نبود، ریکاوری میگفت هنوز در اتاق عمل است و اتاق عمل میگفت به ریکاوری منتقل شده تا اینکه ساعت از چهار گذشته بود که متوجه شدیم او را مستقیم به آی سی یو منتقل کردهاند، اتفاقی که نادر بود!! دختر حاج جواد سختتر از قبل حرفش را ادامه میدهد: انتظار برای بههوش آمدن پدر طولانی شد و تمام وجودمان را نگرانی گرفته بود، بلاخره بعد از چهار ساعت یکی از رزیدنتها خبر داد که پدر خونریزی کرده و باید دوباره به اتاق عمل برود، اینبار تا استیشن اتاق عمل همراه پدر رفتم و هرچه کردند از آنجا خارج نشدم تا از حرفها سردربیاورم و سردرآوردم، فهمیدم که پدر در حین انتقال به اتاق عمل یکبار ارست قلبی تنفسی داده. مریم که خودش پرستاری خوانده و بهتر از خیلیها وضعیت پدرش را میداند، گفت: سرم پر شده بود از علامت سووال، تا ۷ و نیم شب عمل بهطول انجامید و دوباره موقع انتقال پدر به آی سی یو، ارست قلبی تنفسی رخ داد، پدر را برگرداندند و سراسیمه به سیتی اسکن بردند و در نهایت به ما گفتند دچار خونریزی منتشره عروقی بدون علت شده است و پزشکش مدعی بود که پدر بیماری خونی داشته، هموفیل بوده، حال آنکه قبل از عمل ظرف مدتی که پدر در بیمارستان بود صدتا آزمایش کرده بودند، مگر امکان داشت که نفهمند بیمار هموفیل است؟؟ او گفت: قبول نکردیم چون پدر بهصورت مرتب خون اهدا میکرد، کارت خون داشت و هموفیلی هم یکبیماری مزمن است و یکباره ایجاد نمیشود، اما آنها دنبال این بودند که علت خونریزی را به پدرم ربط دهند و خود را مبرا کنند، بعد فهمیدم که حتی دوبار ارست قلبی تنفسی را هم در پروند قید نکردهاند، بههر حال خوشحال بودیم چون پزشکان گفته بودند هیپواکسی (مرگ مغزی) اتفاق نیفتاده و کلیه و قلب و مغز سالم است و بعد از چند روز بیمارمان به منزل برمیگردد اما این یک خیال بود، یک خیال. مریم گفت: چند روز دیگر گذشت، حالا به بیست و یکمین روز از تیرماه رسیده بودیم و پدر هنوز بههوش نیامده بود، دکتر جراح پدر هم دیگر نیامد، همانکه تضمین داده بود، حتی تلفنها را هم جواب نمیداد، بعد از یکهفته بهاصرار سیتی اسکن کردیم و متوجه شدیم که پدر دچار هیپوکسی منتشره روی مغز شده است اتفاقی که ساقه مغز را هم درگیر کرده بود، سردرگم بودیم، کسی جوابمان را نمیداد، تلخی و بیادبی میدیدیم، سوالمان را دخالت در امور پزشکی تلقی میکردند و به قهر جوابمان را نمیدادند. او ادامه داد: سههفته گذشت و حال پدر هر روز بدتر میشد، او را تراکستومی کردند و راهی به نای گشودند تا دستگاه تنفس به او متصل کنند، حالا پدر نازنینم دیگر نفس هم نمیتوانست بکشد و متوجه شدیم که در میان داروها به او آنتیبیوتیکهای قوی هم میدهند، علت را نمیگفتند، داشتیم دیوانه میشدیم اما جوابگویی نبود، سطح هوشیاری به ۵ رسیده و تب امان پدرم را بریده بود، تاب نیاوردیم، مراقبت در آی سی یو را خودمان بهعهده گرفتیم تا سطح هوشیاری به هفت رسید اما تب قطع نمیشد، هیچ پزشک متخصصی او را ویزیت نمیکرد، به مدیر بیمارستان گفتیم، حراست را با خبر کردیم، به بازرس ویژه خبر دادیم، اما هیچ بازخوردی نداشت. مریم گفت: یک روز متوجه وخامت در تنفس پدر شدم اما هرچه میگفتم نه پرستار و نه پزشک رزیدنت جراحی قبول نمیکردند، اصرار کردم تا اینکه رزیدنت همانجا روی تخت آی سی یو، تراکت را تعویض کرد، کاری که از نظر پزشکی اشتباه بود، بعد هم اعتراف کرد که در حین انجام این کار غیر علمی و خطرناک پدر دوباره ارست داده اما نجات پیدا کرده است. او گفت: آدمهای خوب در بیمارستان نمازی کم نیستند اما متاسفانه کمبود نیرو، فقدان توجه کافی، نبود پزشک متخصص و پاسخگو نبودن افراد، نبود امکانات اولیه مانند گاز استریل! استفاده از همراهان بیمار برای انتقال نمونههای آزمایشگاهی و اشتباهاتی که در زدن برچسب بر روی نمونهها انجام میشود، دست به دست هم داده و جان بیماران را با مخاطره جدی روبرو کرده است. این پرستار گفت: من به واسطه تحصیلاتم اطلاعاتی در مورد پزشکی و مراقبت از بیمار و شرایط مختلف دارم، آنانکه هیچ اطلاعات تخصصی از مسایل پزشکی ندارند با چه وضعی روبرو خواهند بود؟ چرا هرچه فریاد میزنی و التماس میکنی یک رزیدنت متخصص ریه، متخصص عفونی برای ویزیت بیماری که در آی سی یو یعنی در بخش مراقبت ویژه بستری است مراجعه نمیکند. وی با ابراز تاسف از اینکه پدرش در بیمارستان به مننژیت مبتلا شده بود، گفت: برای تشخیص علت تب دو بار آب کمر پدرم را در آن شرایط گرفتند و وقتی میخواستند برای سومین بار اینکار را انجام دهند مانع شدیم، اگرچه مدام متهم به دخالت در امور پزشکی میشدیم اما در نهایت در تصمیمی که شاید اگر زودتر گرفته بودیم بهتر هم بود، پدرم را با بدبختی و مرارت از نمازی مرخص کرده و به بیمارستان شیراز منتقل کردیم. او در حالی که مدعی بود امروز مراقبت خوبی از پدرش در بیمارستان شیراز بهعمل میآید، گفت: پرستاران میگفتند تلفنی با پزشکان متخصص مشورت کرده و دارو برای پدرم تجویز میکنند، مگر میشود بدون معاینه بیمار و آشنایی با وضعیت او دارو داد؟ مریم آرامتر و شمردهتر گفت: حالا دیگر امیدی به بهبودی پدرم ندارم، اما برای آنکه فرد دیگری دچار این وضعیت نشود میخواهم از مسوولان سووال کنم چرا باید یک بیمار جراحی دیسک کمر خونریزی بدهد و پزشک جراح علت را نفهمد؟ چرا در بخش مراقب ویژه وضعیت علائم حیاتی بیمار دچار اختلال میشود و پرستاران بعد از ساعتی متوجه میشوند، در بخشی که باید هر پنج دقیقه وضعیت بیمار بررسی شود، چرا باید یک بیمار دوبار ارست بدهد؟ چرا بهدرستی در مورد مشکل بیمار با همراهان او صحبت نمیکنند، چرا واقعیتها پنهان میشود؟ چرا پزشک و تیم پزشکی و پرستاری مسوولیت گریز هستند و میخواهند علت کاهلی خود را به دیگران ربط دهند؟ این پرستار شاغل در یکی از دوایر دولتی گفت: میدانم که بهدلیل نادر بودن بیماری پدرم پزشک جراح اصرار داشت او را در بیمارستان نمازی جراحی کند تا دانشجویانش آموزش ببینند، ایرادی هم نمیگیرم اما چرا با ما روراست نبودند، چرا زمانی که در اتاق عمل پدرم خونریزی داد، بعد از انتقال به آیسی یو به پرستاران اعلام نشد تا مراقب باشند؟ چرا بهداشت آیسی یو جدی گرفته نمیشود تا بیمار آنجا دچار یک عفونت بیمارستانی بشود؟ چرا مدیر بیمارستان بیتفاوت است و حرف مراجعین را نمیپذیرد؟ او در حالی از خوابآلودگی پرسنل شیفت شب بخشهایی مانند آی سییو میگفت، در حالی با ناراحتی از وضعیت بد بهداشت آن بخش یاد میکرد، در حالی بهیاد میآورد که سرصدا در این بخش آنقدر بود که حتی اگر آلارمها سایلنت نبودند، کسی صدای بوق دستگاهها را نمیشنید، در حالی عکسهای پدرش را قبل و بعد از عمل نشان میداد و آفتها و تاولهایی که روی صورت و درون دهان پدرش را له کرده بودند تشریح میکرد از غریبی بیماران در بیمارستان نمازی میگفت، که صدها سووال تخصصی بیجواب داشت، سووالاتی که بارها از مسوولان پرسیده بود و به دخالت در امور پزشکی متهم شده بود. مریم کوثری میگفت: اصرارم برای گفتن این دردها برای آرامش خودم نیست، برای این است که بیمار دیگری قربانی نشود، برای آنکه مسوولان شهامت اعتراف به مشکلات را داشته باشند، پزشک جراح پدرم اعتراف کند که علت خونریزی قطع شدن رگ او در حین عمل بوده، علت هیپواکسی مغز درست رسیدگی نکردن و وضعیت اسفبار بهداشت بخش بوده، بیتفاوتی برخی از پرسنل نسبت به سوگندی که در پایان تحصیلات خوردهاند بوده است؟ او میگفت: نمیدانم چرا باید نوبت پدر من به خواهر رئیس بیمارستان داده شود، مگر او تافتهای جدا بافته بود که بدون نوبت باید در بیمارستانی دولتی جراحی میشد؟ نمیدانم چرا پزشک جراح که دستور انتقال مستقیم پدرم را از اتاق عمل به آی سی یو داده، احساس میکند دیگران نمیدانند علت این تصمیم همان خونریزی هنگام جراحی بوده و بس؟ چرا پزشک جراحی که به ما تضمین داد پدرم مشکلی نخواهد داشت و گفته بود عملش سادهتر از آنچه فکر میکرد بود، بعد از بروز این مشکلات دیگر خودش را از ما پنهان کرد و هیچ مسوولیتی را بهدوش نگرفت؟ و……. مریم با زبان روزه گفت: قسم به این وقت عزیز که این حق را که گرفتنی است تا زمان احقاق آن دنبال میکنم، چرا که آنچه بعثیها نتوانستند در ده سال اسارت بر سر پدرم بیاورند، بیمارستان نمازی بهواسطه سیستم بیمارش ظرف چهل روز آورد… ۸۹۵-۱۰۱۱۴-۵ کد خبر
مهر ۲۵
دوستان عزیز مدت مدیدی می باشد صبا تحت فرا درمانی قرار داردوپیشرفتهای خوبی نیزبه لطف خداوند داشته وبرای بار ۱۸نیز عمل تعویض تراکستومی داشته زیرا تراکستومی دچار عفونت گردیده بودودربرابر آنتی بیوتیک هم عفونت مقاوم شده بود صبا هریکروز درمیان ۱ ساعت فیزیوتراپی می شود وکفش مدرجی نیز برایش ساخته شده که پایش جهت برگشت به حالت اولیه در آن قرار میگیرد و به خیلی از حرکات از قبیل دردو صحبتهایی که برایش انجام می دهیم واکنش نشان می دهدمرتب برایش توسط مادرش کتاب داستان خوانده می شود و آهنگهایی راکه دوست داشت برایش می گذاریم و هر زمانی که می شودبا او صحبت میکنیم و از خاطرات خوب گذشته برایش تعریف می کنیم ودر مقابل نیزاو چشمهایش رامی بندد ولبخندمی زنداز نظر پیگیری شکایت ازتیم درمان پرونده صبا به پزشکی قانونی تهران امور کمیسیونها ارسال شده وآنان نیز از بیمارستان مربوطه درخواست ارسال اصل پرونده پزشکی صبارا جهت بررسی نموده اندواز طرف مجلس نیز توسط آقای دکتر نظر ی مهر نامه هایی به ریاست جمهوری.. سازمان نظام پزشکی فرستاده شده ودرخواست بررسی موضوع را داشته که از طرف ریاست جمهوری نیز قول بررسی داده اندوسازمان نظام پزشکی نیز طی نامه ای از سازمان نظام پزشکی درخواست بررسی مجدد پرونده را داشته وخودم نیز بدلیل اینکه دچار مشکلات عدیده مالی جهت هزینه های صبا شده بودیم مجبور به اهدا کلیه به شخصی بنام آقای سعیدی که دارای ۲ فرزند می باشد در تهران شدم وعمل فوق درمورخ ۱۳۸۹/۲/۲۳ در بیمارستان لبافی نژاد انجام شد ودر حال گذرندن دوران بعد از عمل می باشم .
مهر ۲۵
با سلام باید در اینجا نکته مهمی را یاداور شوم وآن اینکه روی سخن ما تنها با افراد و کادر درمان مرتبط با فرزندمان میباشدو پیگیری کلی ما این مهم را دنبال مینماید که شاید از این طریق صباهای دیگر تحویل جامعه و خانوادههای دیگر همچون ما نگرددو هدف دیگری بر خلاف صحبت برخی افراددنبال نکرده و نخواهیم نمود و تابع قوانین هستم و تنها سایتی که مربوط به مسائل فرزندم صبا میباشد همین سایت است و بنده نیز به هیچ فرد یا ارگانی اهانتی نمینمایم و اگر در برخی از سایتها مطالبی در مورد صبا چاپ گردیده و همو طنان نیز به هر نوع ابراز عقاید شخصی نموده اند این نظرات صرفا عقاید شخصی انان میباشد و بنده مسولیتی در قبال نمایش نظرات فوق در سایتهای خبری فوق ندارم و شخص نظر دهنده و سایت مسول درج ان میباشد ضمنا عزیزانی هم طی این مدت تماس گرفتند و از ما پرونده صبا را جهت ارائه به چند پزشک خواستند و منتظر جواب پزشکان برای درمان صبا هستیم ….چند تلفن هم شد و میخو استند مصاحبه در موردمان بکنن قبول نکردمو گفتم مطالب لازم را جهت بررسی به مسئولین گفته ام…..
مهر ۲۵
صبای عزیزم فردا۱۳/۶ روز تولدت میباشد تولدت مبارک
خدایا چی میشد ما هم مثل پدر و مادرهای دیگه بعد از ۳ سال میتوانستیم برای فرزندمان تولد بگیریم ….
مهر ۲۵
با سلام باید در اینجا نکته مهمی را یاداور شوم که تنها سایتی که مربوط به مسائل فرزندم صبا میباشد همین سایت است و بنده نیز به هیچ فرد یا ارگانی اهانتی نمینمایم و اگر در برخی از سایتها مطالبی در مورد صبا چاپ گردیده و همو طنان نیز به هر نوع ابراز عقاید شخصی نموده اند این نظرات صرفا عقاید شخصی انان میباشد و بنده مسولیتی در قبال نمایش نظرات فوق در سایتهای خبری فوق ندارم و شخص نظر دهنده و سایت مسول درج ان میباشد در ضمن فردی بنام خانم وجیهه حداد در یکی از تالارهای گفتگو اعلام داشته که بنده کلاهبردار هستم و دوست ایشان پرستار خصوصی صبا میباشد و ۲ بار نیز به منزل ما امده که از همینجا به ایشان یاداور میشوم که کلیه ادعای خود را باید با مدرک ثابت نمایند در غیر اینصورت مطمئن باشند که بنده بر علیه ایشان و دوستشان که ادعا نموده پرستار خصوصی صبا بوده و به منزلمان میاید اقامه دعوی خواهم نمود باز هم ذکر مینمایم که بنده جهت اثبات ادعاهایم حاظر به حضور در هر مکان و ارائه مدارک میباشم
مهر ۲۵
بسمه تعالی
وزیر محترم بهداشت و خدمات درمانی
با سلام
احتراماً اینجانب علیرضا فروزنده در مورخه ۶/۱۱/۸۶ بنا به تشخیص پزشکان متوجه گردیدم که تنها فرزندم صبا دارای تومور مخچه می باشد. که او را به بیمارستان (ن) شیراز جهت انجام عمل جراحی زیر نظر دکتر(ک)آوردیم و عمل اول او جهت کار گذاشتن شانت در تاریخ ۹/۱۱/۸۶ بود و عمل اصلی تومور در مورخه ۱۳/۱۱/۸۶ انجام شد و بعد از آن به دلایلی که برای ما مشخص نشد و اعلام کردند که عدم کار کردن شانت می باشد فرزندم به کرات حدوداً ۱۰بار دیگر عمل گردید. و متأسفانه در مورخه ۲۰/۴/۸۷ پس از عمل های مکرر انجام شده ساعت ۷ صبح فرزندم دچار ایست قلبی گردید و مشخص شد که تراکستومی وی از محل خارج گردیده و در آن روز پزشکان رزیدنت چون امتحان داشتند کسی در ICU جهت جاگذاری مجدد تراک حضور نداشته و تنها یک نفر از اساتید بودند که ایشان نیز مسئولیت ۹ بخش را عهده دار بودند و پزشک بیهوشی نیز یک نفر حضور داشته که در آن زمان ایشان نیز در بخش دیگری بر بالین مریض دیگری حضور داشتند. و زمانی بر بالین فرزند من حاضر می شوند که دیگر دیر شده و لطمات و ضایعات زیادی به فرزندم پس از انجام احیای قلبی وارد شد. که بعد از آن فرزندمان را در حالت زندگی نباتی می باشد به منزل آورده و تا کنون مشغول نگهداری از او می باشیم و تنها امیدمان به لطف خداوند می باشد که رحمتش شامل حالمان شود و فرزندمان را دوباره به ما برگرداند. حال سؤال من از شما مقام محترم که می دانم حتماً خودمادری هستید و موقعیت و احساسمان را به عنوان یک پدر و هم نوع درک می نمایید این است که آیا در یک بیمارستان معروف و بزرگ در مرکز یک استان آیا باید در روزی که امتحان رزیدنت های جراحی مغز و اعصاب برگزار می شود اگر مریضی دچار مشکل شد کسی نباید به موقع و در زمان مناسب بر بالین مریض حاضر شود و آیا نباید تقسیم کار به نوعی باشد که از ۷ استاد محترم استفاده بهینه گردد؟ (در روز فوق ۲ استاد در جلسه امتحان حضور داشته و یک نفر نیز به تنهایی مسئولیت ۹ بخش را بر عهده داشته و پزشک بیهوشی نیز تنها یک نفر بوده). آیا امکان ندارد در زمان امتحان رزیدنت های محترم استادان عزیز همگی یک روز چند ساعت از وقت خود را اختصاص به جان مریضانشان بدهند؟ یا لااقل دو استاد در جلسه امتحان باشند و مسئولیت ۹ بخش نیز به نوعی بین ۳ استاد دیگر تقسیم شود؟ یا لااقل ۲ پزشک بیهوشی حضور داشته باشند؟ حال خودتان بگویید اگر مریضی در یک بخش دچار مشکل شود و همزمان مریض دیگری نیز در بخش دیگر دچار مشکل شود تکلیف چیست؟ آیا به خاطر یک امتحان و عدم برنامه ریزی درست باید جان یک انسان بی گناه گرفته شود؟
حال از آن مقام خواهشمندیم به خاطر وجدان کاری که از حضرتعالی سراغ داریم پیگیر این مسئله گردید. زیرا که عدم دقت یک پرستار در ICU و مصادف شدن این خطا با روز امتحان و عدم حضور رزیدنت و پزشک بیهوشی در بخش باعث گردید که زندگی کودک بی گناهی قربانی شود و در کنار آن نیز خانواده ای دچار مشکلات روحی، روانی و مالی فراوان گردند. و حتی این زندگی به مرز نابودی و فنا شدن پیش برود و هیچ مسئول و مقامی نیز جوابگوی این مسئله نیست. و امیدوار هستیم اگر کسی به درستی جوابگو نمی باشد لااقل وجدان بیداری باشد که حداقل جلوگیری از مسائل اینچنینی در آینده نماید و جان بیماران برایش ارزش داشته باشد. ؟؟؟؟
بیصبرانه منتظر جوابیه از جانب این ۳ نهاد میباشیم
مهر ۲۵
سلام به همگی دوستان عزیز حدود ۳ هفته میشه که بچه های فرا درمانی دارند بر روی صبا کار میکنند و خدا را شکر تغییراتی را داریم مشاهده میکنیم پس از دوندگی زیاد توانستیم اجازه پزشک هواپیمائی آسمان را برای بردن صبا به مشهد بگیریم و از تاریخ ۲۸/۱۱ تا ۷/۱۲ صبا را بردیم مشهد پابوس امام رضا و در این سفر اتفا قات زیادی پیش امد و هم ۲ تا برادر عزیز پیدا کردم فقط همین میدونم که واقعا آرامش پیدا کردیم بعد از دعای کمیل ۲۹/۱۱ که به هتل آمدیم صبا پا هایش را تکان داد از هفته نامه نخست به سر دبیری برادر بزرگوار خسرو شاهی خانمها مرجان شریعت و ساناز بازیان جهت تهیه گزارش از صبا آمدن که روز پنجشنبه چاپ شد تمامی اتفاقات را حتما کامل مینویسم چه از اینکه صبا ۲ روز میهمان آشپزخانه حرم بود واقعا نمیتونم بنویسم از گفتن مسائل عاجز هستم حتما قول میدم همه را باز گو کنم………..
مهر ۲۵
امروز ۹/۱۲/۸۸ تهران هستم و با وجودی که عزیزان و دوستان زیادی سعی در بر طرف نمودن مشکلات ما دارند ولی مشکلات پیش آمده در این ۲ سال به قدری زیاد بوده که مجبور شده ام برای تامین بخش کو چکی از بدهکاریها حاظر به اهدا کلیه شوم قبل از اینکه به اتاق عمل در چند روز آینده بروم وظیفه خودم دانستم که از دوستان عزیز که به هر شکل بنده را مدیون خودشان نمودن تشکر نمایم …دوست عزیز آقای طالعی و همکارانشان در شرکت نیروگاه بعثت تهران …آقای ابوطالب ندری خبرنگار مهر استان گلستان ..جناب آقای دکتر نظری مهر و جناب مهندس رستگار نمایندگان محترم مجلس وآقای بهرامی… سرکار خانم اسدی و نیوشاو کیمیای عزیزم..سرکار خانم نوربخش ..جناب آقای یوسفی آقای میر و جناب فرهنگی و همکاران عزیزشان در روزنامه تهران امروز…آقای طاهری عزیز..آقای لطفی و سر کار خانم شاهور و همکارانشان در شرکت طراحی مهندسی صنایع پتروشیمی..دوستان عزیز در شرکت سیمان فارس..برادر عزیز امیر محمد محمودیان و حسین عزیز..سرکار خانم سجادی و حیدری..جناب مدرسی عزیز…مسول محترم سایت شفاف..دوستان عزیز در نی نی سایت..دوستان عزیز فرا درمانی آقای دانشور و خانم عبادی و دیگر عزیزان در این گروه و دیگر عزیزانی که در حقمان لطف داشته اند و فقط از این خوشحالم که فرد گیرنده کلیه ام خود دختری دقیقا هم سن صبا دارد…..کاش حداقل توانسته بودم صدای صبا را قبل از آمدنم به تهران بشنوم
مهر ۲۵
به که گویم سلام
به که گویم خداحافظ
به که گویم دوستت دارم
برای که اشک ریزم
دلواپس که باشم
عاشق که شوم
گرمی دستان که را احساس کنم
چه کسی گوید پدر
چه کسی گوید مادر
به چه کس هدیه دهم
امیدم در زندگی که باشد
آرزوی چرا داشته باشم
زیر باران با که روم
درد دل با که گویم
دشت اقاقی ها
بازی پروانه ها
همه منتظرند منتظر تو
نه باور نمی کنم که رفته ای
هنوز هم در رویای من هستی
مهر ۲۵
وقتی به دشت های گل های اقاقی نگاه میکنی
دختر بچه ای را می بینی با عروسکی قشنگ در دستانش
که مثل فرشته ها می ماند
که با پروانه ها و گل ها بازی می کند
و می گوید: مامان بیا ببین اینجا چقدر پروانست
چه گلای قشنگی داره اینجا
و مادر: عزیزم مواظب باش زمین نخوری
و می گوید: نه مامانی خدا مواظبم است
مهر ۲۵
بابائی دیروز برای پیگیری کارت با تلاشهای دوست عزیز اقای ابوطالب ندری رفتم تهران به مجلس شورای اسلامی و دیداری با نمایندگان محترم آقای دکترنظری مهر نماینده محترم مردم شریف بندر ترکمن .بندرگز.کردکوی و آقای مهندس رستگار نماینده محترم مردم شریف گنبد کاووس داشتم و تمام مسائل را توضیح دادم و قول حمایت برای روشن شدن حقایق در مورد مسائل پیش آمده برایت رادادند آخه بابائی تو که از گل هم پاک تر بودی و هستی آخه چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ بابا جونم هما نطور که آقای ندری گفته بود آقای دکتر نظری مهر واقعا در هر کاری نیت خیر داره و قرار شده شخصا پیگیر کارت بشه خدا عمر با سعادتش بده و خیر برای خانواده اش بابائی هر کی هر چه میخواد بگه و در موردم فکر کنه برام مهم نیست فقط مهم اینه که صبای دیگه ای ….. راستی مدیر دفتر آقای دکتر نظری مهر آقای بهرامی خیلی ناراحتت شده بود آخه واقعا مرد مهر بان ومحترم ودلسوزی بود
مهر ۲۵
سلام دوستان عزیز امروز دیگه مجبور شدم بیام تهران انجمن حمایت از بیماران کلیوی شاید بتونم جهت تامین هزینه صبا یکی از کلیه هام را اهدا کنم تو شیراز یک تعداد از ازمایشهای مربوطه را انجام دادم و مشکلی برای اهدا کلیه ندارم فقط مانده نفرش …… هفته گذشته هم مجبور شدم ماشین رو بفروشم اخه شوخی نیست غیر از هزینه های روز مره خودمان باید روزانه حدود ۴۰۰۰۰ تومان برای خرج صبا کنار بگذارم واقعا زیر بار همه این مسائل دارم خورد می شم ولی هنوز امیدوارم …. امید به اینکه برای یکبار دیگه صدای صبا رو بشنوم نمیدونم واقعا کسی میتونه درکم کنه یا نه؟؟؟؟؟؟؟؟
مهر ۲۵
سلام به همه دوستان عزیز مدت قبل از صبا سی تی اسکن جدیدی انجام شد ولی متاسفانه از نظر پزشک نتیجه آن اصلا رضایت بخش نیست و نشاندهنده ضایعات شدید مغزی صبا بدلیل ایست قلبی و نرسیدن به موقع در احیای او میباشد و وضعیت فعلی صبا فقط بدلیل سهل انگاری …. میباشد ( سزای عاملان و بانیش رابه عدالت خداوند واگذار میکنم ) با وجودجواب جدید پزشک و ناامیدی آنان باز هم من و مادر صبا از درگاه خداوند نا امید نیستیم مدتی است که مادر صبا چند بار خواب دیده صبا را به پا بوس آقا به مشهد برده ایم و شفایش را از درگاه ایزد یکتا به واسطه شفاعت آقا گرفته ایم با عنایت چند نفر از دوستان مشغول انجام کارهای صبا با پزشک هواپیمایی هستیم تا در صورت موافقت آنان و نبود مشکلی صبا را چند روز مجاور حرم امام رضا کنیم برایش دعا کنید
مهر ۲۵
آقای منوچهر طالعی و همکاران محترمشان درشرکت مدیریت تولید برق بعثت حامیان بی ادعای صبا که در اینجا وظیفه خود میدانم از زحماتشان تشکر نمایم
مهر ۲۵
وظیفه خود میدانم از سر کار خانم نوربخش و خانواده محترمشان(همسر.مادروخاله گرامیشان)… سرکار خانم عادلی و خانواده محترم دائی عزیزشان بخاطر زحمات فراوانشان تشکر نمایم. این شعر توسط یکی از دوستان برایم فرستاده شده ومن آن را تقدیم به این عزیزان مینمایم: زلال باش …،
زلال باش …،
فرقی نمیکند که گودال کوچک آبی باشی، یا دریای بیکران فقط، اگر حقیقتا زلال باشی، آسمان در توست و تو جاری هستی تا زندگی جاری باشد …
زندگی قانـــــــون نیست
زندگی قافیه باران است
من اگر پاییزم و درختان امیدم همه بی برگ شدند
تو بهاری و به اندازه ی باران خدا زیبایی
و بلندای امیدت پاسداشتی مداوم برای زندگیست
Recent Comments